معنی تمام کمال
5 بازدید
[ تَ کَ ] (ص مرکب، ق مرکب) تمام و کمال. بی کم و کاست. کاملاً بی نقص و کاستی: بدهی خود را تمام کمال پرداخت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تمام کمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر