معنی تمام آمدن
6 بازدید
[ تَ مَ دَ ] (مص مرکب) راست آمدن. درست و براندازه شدن : طالوت بفرمود تا آن زره بیاوردند و آن سیصد و سیزده تن پوشیدند بر هیچ کس راست نیامد. داود بپوشید بر وی تمام آمد. (قصص الانبیاء ص ۱۴۴). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تمام آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر