معنی تمامت
5 بازدید
[ تَ مَ ] (از ع، ق، اِ) جملگی. همه. همگی : سیصد مرد را از اصفهبدان و بزرگان، و تمامت هزار مرد مبارز برگزید. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۹). و تمامت قبایل لشکر او شدند. (جهانگشای جوینی). و بناء تمامت شرایع و ادیان بر این نقل متواتر است. (رشیدی). و خواجه نصیرالدین... و عطا ملک با تمامت سلاطین و ملوک و کتاب ایران زمین، در بندگی بودند. (جامع التواریخ رشیدی). تمامت مقالات جمع آمدند. (مجالس سعدی ص ۲۷). رجوع به تمامتی و تمام و دیگر ترکیبهای تمام شود.
کلمات همقافیه با «تمامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر