معنی تمامة
5 بازدید
[ تَ مَ / تِ مَ ] (ع مص) کامل و تمام گردیدن: تم تماماً و تماماً (مثلثتین) و تمامة و تمامة. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کامل شدن عده ایام ماه به ۳۰ روز. (از اقرب الموارد). || تمام کردن و استمرار کردن بر چیزی: تم به و علیه و منه قوله، فان نکل و تم علی الاباء؛ ای مضی علی الانکار. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به تم و تمام شود.[ تَ مَ ] (ع اِ) تمام. (منتهی الارب). و آنچه بدان چیزی کامل گردد. (از اقرب الموارد).[ تُ مَ ] (ع اِ) بقیهٔ چیزی. (منتهی الارب) (از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تمامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر