معنی تماثل
6 بازدید
[ تَ ثُ ] (ع مص) از بیماری به شدن. (زوزنی) (آنندراج). به گشتن بیمار و از بیماری به شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): امید از تماثل و انتعاش برداشت و به آب و هوای غزنه مشتاق گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || مانند یکدیگر شدن. (زوزنی) (دهار) (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). تشابه دو چیز. (از اقرب الموارد). مساوی یکدیگر شدن دو چیز مانند ۳ با ۳ و ۴ با ۴. (از تعریفات جرجانی). || تماثل و مماثله، در اصطلاح محاسبان هر دو عدد برابر یکدیگر را گویند و این دو عدد متماثل یکدیگر باشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به مماثله و متماثل شود. || اصطلاح علماء کلام و حکمت. رجوع به مثل و کشاف اصطلاحات الفنون شود. || اصطلاح فن بدیع. رجوع به موازنه و کشاف اصطلاحات الفنون شود.
کلمات همقافیه با «تماثل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثل» برای سرودن شعر