معنی تلون
5 بازدید
[ تَ لَ وْ وُ ] (ع مص) برنگ شدن. (تاج المصادر بیهقی). رنگ به رنگ شدن. (دهار) (مجمل اللغة). رنگ گرفتن. (زوزنی). گوناگون شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رنگ گرفتن و رنگی غیر از رنگ خود گرفتن. (از اقرب الموارد). رنگارنگ شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || مختلف شدن رنگ چیزی. || مختلف شدن خوی مرد. (از اقرب الموارد). || (اِمص) بی ثباتی و بی قراری و ناپایداری و خودسری و اضطراب و عدم راحت و عدم ثبات و تغییر. (ناظم الاطباء): بگذر از مستی و مستی بخش باش زین تلون نقل کن در استواش.مولوی. - تلون طبع؛ بی ثباتی طبع. گوناگونی و ناپایداری خوی و طبع. بر یک خوی نبودن. دمدمی بودن. تلون مزاج : و حکما گفته اند از تلون طبع پادشاهان بر حذر باید بود. (گلستان). - تلون مزاج؛ تلون طبع. گوناگونی خلق و خوی کسی در اوقات مختلف. رجوع به تلون و تلون طبع شود.[ تُ ] (ع اِ) حاجت. (منتهی الارب) (آنندراج). حاجت و درنگی و دیری. (ناظم الاطباء). رجوع به تلونة شود.
کلمات همقافیه با «تلون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر