معنی تلوع
5 بازدید
[ تُ ] (ع مص) بلند برآمدن روز. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || منبسط گردیدن چاشتگاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). یقال: تلعت الضحی تلوعاً؛ اذا انبسطت. (از ذیل اقرب الموارد). || سر برآوردن مرد از هر چه که در او بود. || سر برآوردن گاو از جای باش خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تلوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر