معنی تلماکوس
6 بازدید
[ تِ لِ ] (اِخ) تلماک. پسر اولیس بود. پدرش او را در خردسالی رها کرده بمحاصرهٔ شهر تریا شتافت و تلماکوس بیست سال دور از پدر بسر برد و سرانجام چون غیب گویان خبر دادند که اولیس بدست پسر خویش هلاک خواهد شد از وطن دوری گرفت. لکن عاقبت اولیس بدست... برادر وی به قتل رسید. (از اعلام تمدن قدیم فوستل دو کولانژ ص ۴۷۲).
کلمات همقافیه با «تلماکوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر