معنی تلاق
5 بازدید
[ تِ ] (اِ) آن گوشت زیادتی را گویند که در میان فرج زنان است. (برهان) (آنندراج). ریشی که در میان فرج بود. (شرفنامهٔ منیری). بظر و گوشت پاره مانندی در بالای کس زنان که در ختنه بریده می شود. (ناظم الاطباء). وذره. وذقه. عنبلة. عنبل. عنتل. قنب. (منتهی الارب). چوچوله. دلاق. || بمعنی پاچهٔ تنبان و شلوار هم آمده است. (برهان) (آنندراج). ازار پایچه. (شرفنامهٔ منیری). پاچهٔ تنبان و شلوار. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (ع مص) صحبت و مجلس و انجمن و ملاقات. (ناظم الاطباء). تلاقی : لینذر یوم التلاق. (قرآن ۴۰ / ۱۵). عشق صورتها بسازد در فراق تا مصور سرکشد وقت تلاق.مولوی. رجوع به تلاقی شود.
کلمات همقافیه با «تلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر