معنی تلافی کردن
7 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) جبران کردن. پاداش دادن. جزا و عوض دادن. برطرف کردن : و تلافی کند آنچه بهم رسیده است از گمراهی و اداء حق الهی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند.حافظ. چشم و دهان یار تلافی کند اگر عمر عزیز را که بخواب و خیال رفت. صائب (از آنندراج). رجوع به تلافی شود.
کلمات همقافیه با «تلافی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر