معنی تقییض
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) داغ کردن شتر را. (منتهی الارب) (از آنندراج). || بیاوردن و آماده کردن خدا کسی را جهت کسی: قیض اللََّه فلان بفلان؛ بیارد و آماده کند خدای فلان را جهت فلان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تقدیر کردن و سبب ساختن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج) (از اقرب الموارد): قیضنا لهم قرناء؛ سببی پیدا کردیم و مقدر ساختیم برای ایشان از جایی که گمان آن از آنجا نداشتند. || خالی گذاشتن: قیض له شیطاناً؛ ای تخلی بینه و بین الشیطان. || عوض دادن: قیضنی به؛ عوض داد مرا آن چیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تقییض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر