معنی تقوع
5 بازدید
[ تَ قَ وْ وُ ] (ع مص) خمیده رفتن همچون رونده در خارستان. || بر درخت برآمدن کربسه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ تَ ] (اِخ) دهی است به قدس که انگبین را بدان نسبت کنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). (خیمه زدن). یکی از شهرهای یهودا است که در نزدیکی بیت اللحم به جنوب شرقی اورشلیم واقع بود و فعلاً آن را تقوعه گویند و ظاهراً اشحور اساس آن را گذاشته. (قاموس کتاب مقدس) (از ایران باستان ج ۱ ص ۱۸۳). رجوع به مراصد الاطلاع و معجم البلدان یاقوت و قاموس کتاب مقدس شود.
کلمات همقافیه با «تقوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر