معنی تقوض
6 بازدید
[ تَ قَ وْ وُ ] (ع مص) بیفتیدن خانه و برکنده شدن. (تاج المصادر بیهقی). ویران شدن بنا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). منهدم شدن خانه. (از اقرب الموارد). رجوع به انقیاض شود. || آمد و شد نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پراکندن حلقه و برشکستن هنگامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پراکندن و شکستن صفوف و حلقه ها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر