معنی تقلح
6 بازدید
[ تَ قَ لْ لُ ] (ع مص) ورزیدن در شهرها در سال قحط. (منتهی الارب). بی اندازه ورزیدن و کسب کردن در سال قحط. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ریمناک گردانیدن زن جامهٔ خود را و به نظافت خود و جامهٔ خود نپرداختن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقلح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر