معنی تقریر رفتن
4 بازدید
[ تَ رَ تَ ] (مص مرکب) بعهده گرفتن. به ذمه گرفتن : اعیان و اقارب زبدهٔ مواکب خویش را بخدمت سلطان فرستاد و تضرعها کرد و ملتزم جزیت و فدیه شد و سی مربط فیل تقریر رفت که از نخب اقبال خویش فرستد و مال موافقه با وی مقرر گرداند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۱).
کلمات همقافیه با «تقریر رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر