معنی تقرطب
5 بازدید
[ تَ قَ طُ ] (ع مص) مقلوب تبرقط. قالوا: تقرطب الرجل علی قفاه، و تبرقط؛ اذا سقط. (نشوء اللغة ص ۱۷). رجوع به تبرقط شود.
کلمات همقافیه با «تقرطب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طب» برای سرودن شعر