معنی تقدیم کردن

معنی تقدیم کردن

5 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) مقدم داشتن. برتر داشتن. پیش کردن. پیشی دادن : ننماید به جهان هیچ هنر تا نکند در دل خویش بر آن همت مردان تقدیم. ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی). محمدبن یوسف البخاری از جملهٔ اصحاب امام هشتم و شافعی بود رحمه اللََّه و با علم و زهد بود و او را بر علمای بخارا تقدیم کردندی و او را بسیار بیازمودند. (تاریخ بخارا ص ۴). || بجای آوردن انجام دادن : و تأدیب این بی خویشتنی در باب تو تقدیم کنم. (سندبادنامه ص ۱۲۵). || اهداء کردن. پیش کش کردن. برایگان دادن چیزی را به کسی پیش آوردن پیش داشتن : رسیدن من و اقبال آن همایون فال چنان فتاد مطابق در آن خجسته حریم که گرداب نکشیدی عنان من قدمش به بوسه گاه نمی کرد بر لبم تقدیم. عرفی (از آنندراج). رجوع به تقدیم و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تقدیم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید