معنی تقدمة
5 بازدید
[ تَ دِ مَ ] (ع مص) در پیش شدن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (غیاث اللغات) (آنندراج). تقدیم. (اقرب الموارد). || در پیش کردن. (زوزنی) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). پیش فرستادن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). پیش کردگی. (ناظم الاطباء). || (اِ) هدیة. ج، تقادم. (اقرب الموارد). || به اصطلاح، زری که پیش از کار بکارگر دهند و در فارسی پیشداد گویند. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). آنچه از پیش بستانند. (نفایس الفنون قسم اول در علم استیفاء ص ۱۰۵): اجناس ثنا را به سلم هست خریدار جود تو دهد تقدمه ارباب سخن را. ظهوری (از آنندراج). || اگر بمعنی مفعول آید بمعنی مقدمه و پیشوا مستعمل میشود. (غیاث اللغات) (آنندراج). مقدمه و پیشوا. (ناظم الاطباء). - تقدمةالجیش؛ بمعنی پیشوای لشکر... اگرچه تقدمة مصدر است بمعنی پیش کردن مگر در اینجا برای مبالغه بمعنی مفعول آمده از قبیل زیدٌ و عدلٌ. (غیاث اللغات) (آنندراج). - تقدمة المعرفة؛ (به اصطلاح طب) پیشگویی طبیب از عاقبت مرض که پیش اندیشی نیز گویند. (ناظم الاطباء): اندر بیان کردن استخراج المرض یعنی شناختن هر بیماری که کدام بیماری است و همچنین شناختن آنچه حال بیمار چگونه خواهد بود و این را طبیبان در اصطلاح تقدمة المعرفة گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). قال العلامة: تقدمة المعرفة، عبارة عن المعرفة بماسیکون من المرض و لهذا یتباین تقدمة المعرفة لتلاحق انذارات فانها عبارة عن المعرفة بماسیکون فی حالتی الصحة و المرض. (بحر الجواهر).[ تُ دَ مَ ] (ع اِمص) پیش رفتگی در حرب، یقال: هو یمضی التقدمة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تقدمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر