معنی تقدم
6 بازدید
[ تَ قَ دْ دُ ] (ع مص) در پیش شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). پیش آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیش شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || بسیار پیشی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیشی گرفتن از قوم. || مقدم بودن. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). سبقت و پیش روی و برتری و ترجیح و اولویت. (ناظم الاطباء). پیش بودن شی ء بر شی ء ثانی. (غیاث اللغات) (آنندراج): تقدم هست یزدان را چو بر اعداد، واحد را زمان حاصل، مکان باطل، حدث لازم، قدم برجا. ناصرخسرو. تقدم او بر اهل روزگار گذاشت تا مخدوم همه شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || پیش گویی طبیب از عاقبت بیماری که تقدمة المعرفة نیز گویند: ... و قیل تقدم المعرفة؛ یطلق فی الطب علی الازمنة الثلاثة. رجوع به تقدمه المعرفة شود. || (اصطلاح فلسفه)... بدان که تقدم بر پنج نوع است: اول تقدم بالمکان چنانکه تقدم امام بر مقتدی و این را تقدم بالرتبه نیز نامند. دوم تقدم بالزمان چنانکه تقدم آدم علیه السلام بر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم . سوم تقدم بالشرف چنانکه تقدم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بر آدم علیه السلام. چهارم تقدم بالعلت چنانکه تقدم حرکت دست بر حرکت کلید. پنجم تقدم بالطبع و آن بودن شی ء مقدم بحیثیتی که محتاج باشد بطرف او متأخر و نبود متقدم علت تامه برای متأخر چنانکه تقدم وضو بر صلوة واحد بر اثنین. (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به جامع الحکمتین ناصرخسرو چ دکتر کربن و دکتر معین صص ۲۴۳-۲۴۵ و تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون و فرهنگ علوم عقلی و اساس الاقتباس ص ۵۸ شود. || فرمودن یا وصیت کردن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). امر کردن کسی را به چیزی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر