معنی تفکر کردن
5 بازدید
[ تَ فَ کْ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) اندیشیدن و فکر کردن. (ناظم الاطباء): چو در عادت او تفکر کنی همه غدر و مکر و فریب و دهاست. ناصرخسرو. تفکر کن از این معنی تو در شاهین و مرغابی گریزان است این از آن و آن بر این ظفر دارد. ناصرخسرو. باز در عواقب کارهای عالم تفکر کردم. (کلیله و دمنه). تفکر شبی با دل خویش کرد که پوشیده زیر زبانست مرد. (بوستان). گفت هرگه من تفکر می کنم خلق عالم را تصور می کنم. اسیر لاهیجی (از آنندراج). رجوع به تفکر شود.
کلمات همقافیه با «تفکر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر