معنی تفنه
6 بازدید
[ تَ نَ ] (اِ) پردهٔ عنکبوت. (صحاح الفرس) (برهان) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تنتئهٔ عنکبوت. (شرفنامهٔ منیری). تفنی. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء): پردهٔ عنکبوت را ماند که تنیده است تفنه گرد دلم. شهید (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا). بحق کردگاری کو نگه داشت ز دشمن احمد مرسل به تفنه.شمس فخری. رجوع به تفنی شود.
کلمات همقافیه با «تفنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر