معنی تفنن
7 بازدید
[ تَ فَ نْ نُ ] (ع مص) نوع نوع شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گونه گونه شدن. (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تنوع فنون چیزی. (از اقرب الموارد). || شاخ در شاخ شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چون شاخ لرزان شدن کسی. || گونه گونه سخن گفتن و از هرگونه سخن گفتن. (از اقرب الموارد). || در فارسی زبانان امروزین، تفرج و تماشا و وقت گذرانی و بازی و لهو و لعب. کردن کاری از روی هوا و هوس. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر