معنی تفقؤ
5 بازدید
[ تَ فَ قْ قُ ءْ ] (ع مص) کور گردیدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکندن و شکسته شدن چشم و آبله و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مطاوع تفقئة است. (از اقرب الموارد). رجوع به تفقئة شود. || شکافته شدن. (زوزنی). برکنده و شکافته شدن ابر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکافته شدن لفائف گیاه بُهمی ََ از میوهٔ آن. (از اقرب الموارد). و یقال: تفقأت البهمی اذا تشققت لفائفها عن ثمرها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پر شدن اندام کسی از پیه چنانکه پوست او شکافته گردد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفقؤ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قؤ» برای سرودن شعر