معنی تفس
7 بازدید
[ تَ ] (اِ) گرمی و حرارت. (برهان) (ناظم الاطباء). بمعنی گرمی و حرارت و تفسیده و تفسیدن از آن اشتقاق یافته. (انجمن آرا) (آنندراج): ور از او غافل نبودی نفس تو کی چنان کردی جنون و تفس تو.مولوی. آبرو خواهی چو خاک افتاده باش نی چو آتش در هوا از تاب تفس.ابن یمین. رجوع به تاب و تب و تف و تفسیدن و ترکیبهای آنها شود.
کلمات همقافیه با «تفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر