معنی تفریغ
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بریختن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ریختن آب و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ریختن خون. (از اقرب الموارد). || خالی کردن خنور را از آنچه در وی باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خالی کردن ظرف را از آنچه در وی باشد. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || فارغ کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). فراغ گردانیدن. (آنندراج). فراغت. (ناظم الاطباء): سیف الدوله و بعزاجق بعد از فراغ از مهم ابوالقاسم و صاحبش و تفریغ خراسان از فساد ایشان با حضرت ناصرالدین آمدند. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۷۴). - تفریغ حساب؛ پرداخت حساب و فارغ شدن از آن. (ناظم الاطباء). || شکیبایی فروفرستادن خدا بر کسی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفریغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر