معنی تفریع
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ببالا برشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). برآمدن بر کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). || به نشیب فروشدن. (تاج المصادر بیهقی). از بالای کوه فرود آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چیزی را فرع کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || برآوردن مسئله ها را از اصل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فَرَع کشتن. (تاج المصادر بیهقی). کشتن فرع را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ذبح کردن فرع را. || فزونی و فخر کردن در قوم خود. || تفریق بین قوم خود و دیگران. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح بدیع) آن است که شاعر وصفی آغاز کند به صیغت نفی و گوید نیست فلان چیز که چنین و چنین است و نیست فلان چیز که چنین و چنین است بهتر از فلان. یا بیشتر از فلان. و این صنعت در اشعار عرب بسیار است و اما در اشعار عجم چنان باشد که صیغت نفی در تشبیه تفضیل بکار دارند چنانکه گفته اند: سبز دریا که برآشوبد و برخیزد موج که ز بیم غرقش خلق بود اندروا نه عطابخش تر از خواجه که خوشنود بود آن وزیر ملک مشرق تاج الامرا. و این صنعت در شعر فارسی رونقی ندارد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ۲۷۹). قرار دادن چیزی پس از چیز دیگر بخاطر احتیاج شی ء سابق به لاحق. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «تفریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر