معنی تفرش
7 بازدید
[ تَ فَ رْ رُ ] (ع مص) پر وازدن مرغ. (تاج المصادر بیهقی). بال باز کردن مرغ و گستردن آن بخواهش فرود آمدن بر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بال گستردن و فرود آمدن مرغ بر چیزی. (از اقرب الموارد).[ تَ رِ / رَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش طرخوران شهرستان اراک است و منطقهٔ آبادان و حاصل خیزی است. این دهستان از ۲۹ قریه تشکیل شده، ۲۱ هزار تن سکنه دارد و طرخوران مرکز بخش است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲). قریهٔ طاد از قراء تفرش است که بزعم عده ای مولد حکیم نظامی گنجوی میباشد. رجوع به نظامی و گنجینهٔ گنجوی چ وحید دستگردی و شدالازار ص ۲۷۳ و نزهة القلوب ج ۳ ص ۶۸ و مرآت البلدان ج ۱ ص ۴۶۷ و جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۹۱ و تاریخ مغول اقبال ص ۳۸۹،۵۳۹ و جغرافیای سیاسی کیهان شود.
کلمات همقافیه با «تفرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر