معنی تفرسخ
7 بازدید
[ تَ فَ سُ ] (ع مص) فرونشستن سردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شکستن سورت سرما. (از اقرب الموارد). || فرونشستن تب. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زائل شدن غم و اندوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || انفراج و انکشاف اندوه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفرسخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سخ» برای سرودن شعر