معنی تفتهجگر
6 بازدید
[ تَ تَ / تِ جِ گَ ] (ص مرکب) کنایه از عاشق باشد. (برهان). عاشق مهجور. (انجمن آرا). عاشق. (ناظم الاطباء). || جگرسوخته : قرصهٔ شمس شود قرصهٔ ریوند ز لطف بهر تفته جگران کآفت گرما بینند.خاقانی. || کسی را گویند که علت دق داشته باشد. (برهان). گرفتار بیماری دق و تب لازم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفتهجگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر