معنی تفته

معنی تفته

6 بازدید
[ تَ تَ / تِ ] (ن مف) گرم باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۸۸) (اوبهی). بمعنی بسیار گرم شده باشد. (برهان) (آنندراج). سخت گرم شده. (شرفنامهٔ منیری) (غیاث اللغات). بسیار گرم شده و تافته... و گداخته شده. (ناظم الاطباء). اسم مفعول از تفتن. (حاشیهٔ برهان چ معین): با کام خشک و با جگر تفته درگذر اکنون که در سراسر این سبز گلستان. (منسوب به رودکی). زواره بیامد به نزدیک اوی فرامرز را دید تفته دو روی.فردوسی. دایم ز دم سرد و آتش دل چون کوره تفته بود دهانم.مسعودسعد. پُرنیازی را که هم دل تفته بینی هم جگر شرب عزلت هم تباشیرش دهد هم ناردان. خاقانی. به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر.سعدی. یکی دید صحرای محشر بخواب مس تفته روی زمین زآفتاب.سعدی. || مخفف تافته هم هست که آزرده و کوفته شده و مکدر باشد. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). تافته و تفسیده. (شرفنامهٔ منیری): بیدار چون نشست بر خفته خفته ز عیب خویش شود تفته . ناصرخسرو. دل تافته، کو زمن تفته بود بجاسوسی آسمان رفته بود.نظامی. اگرچه زره تافتن تفته بود رهی رفت کان راه نارفته بود.نظامی. || (اِ) پردهٔ عنکبوت. (فرهنگ جهانگیری) (اوبهی) (الفاظ الادویه). تار عنکبوت. (ناظم الاطباء). تنیدهٔ عنکبوت : عشق او عنکبوت را ماند بتنیده ست تفته، گردِ دلم. رشیدی (ازفرهنگ جهانگیری). || نام گیاهی است که خوردن بیخ آن جنون آورد. (برهان) (آنندراج). ریشهٔ دوایی که لفاح نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به تفت و لفاح شود.
[ تَ تَ ] (اِخ) از مشاهیر شاعران فارسی گوی هند و منشی هرکوپال سکندرآبادی است. دیوان بزرگی دارد و از گلستان سعدی هم استقبال کرده است. این بیت از اوست: چند گویی که نشان نیست ز خونین کفنان مگر این لاله که بینی ز شهیدان تو نیست؟ (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «تفته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید