معنی تفاله
6 بازدید
[ تُ لَ / لِ ] (اِ مرکب) از تف، آب دهان و آله، ادات نسبت. لفاظه. ثفل. کنجارهٔ هر چیزی. بقیهٔ میوه و امثال آن که آب آن را به کوفتن یا فشردن یا مکیدن و خاییدن گرفته باشند. جزء بیکاره و بیفایده از هر چیزی. (ناظم الاطباء). - تفالهٔ آهن؛ ریم آهن. (ناظم الاطباء). - تفالهٔ انگور؛ چوب و پوست و هستهٔ انگور که پس از خوردن از دهان بیرون اندازند. (ناظم الاطباء). آنچه ماند بی آبی از انگور پس از فشردن در چرخشت و معصره. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). -تفالهٔ به؛ آنچه ماند در دهان بی آبی، آنگاه که بهی را نیک بخایند و آب آن فروبرند. - تفالهٔ چغندر؛ ثفل چغندر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - تفالهٔ کنجد؛ تخ کنجد روغن کشیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر