معنی تفالج
4 بازدید
[ تَ لُ ] (ع مص) خود را بمفلوجی زدن. مفلوجی به خود بستن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بهانهٔ فالج بودن نمودن و اظهار فالج بودن کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفالج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر