معنی تفادی
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خویشتن را نگاه داشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وقایه ساختن بعضی بعض دیگر را چنانکه گویی هر کس رفیق خود را فدای خویش میسازد. (از اقرب الموارد). || پرهیز نمودن و یکسو شدن و رهایی جستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پرهیز کردن و انزوا از چیزی یا کسی. (از اقرب الموارد): تفادی الاسود الغلب منهُ تفادیاً. (اقرب الموارد): بحکم تفادی و تقاعد ملک نوح از کفایت آن مهم بصلح تن درداد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). به مدارات و مجانبت جانب... و تفادی از وحشت و تجافی از کراهیت او پیش باز رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱۲). از وزارت استعفا خواستی و از شغل تفادی و تبرا نمودی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۵۹). || یکدیگر را فاخریدن (بازخریدن). (زوزنی). سربهای همدیگر دادن و واخریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فدا شدن قوم بعضی بعض دیگر را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر