معنی تغمر
5 بازدید
[ تَ غَ مْ مُ ] (ع مص) آب اندک خوردن. (زوزنی). بکاسه خرد آب خوردن یا کمتر از سیری آن خوردن. یقال: تغمر البعیر؛ ای لم یرو؛ یعنی سیراب نشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رنگ کردن به زعفران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غمره بر روی مالیدن زن جهت صفای رنگ. || گیاه غمیر چریدن ستور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) از قلاع محکم نخجوان بود و رجوع به نزهة القلوب ج ۳ ص ۸۹ شود.
کلمات همقافیه با «تغمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر