معنی تغذی
5 بازدید
[ تَ غَ ذْ ذی ] (ع مص) خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): شوهر زن را میکشت و می جوشانید و با اجزا و اعضاء او تزجی و تغذی میکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۳۲۷). || مطاوع تغذیه. (از اقرب الموارد). رجوع به تغذیه شود.
کلمات همقافیه با «تغذی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذی» برای سرودن شعر