معنی تعویر

معنی تعویر

6 بازدید
[ تَ عْ ] (ع مص) یک چشم کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یک چشم گردانیدن فلان را. (از اقرب الموارد). کور کردن چشم کسی. (زوزنی). || اندازه کردن پیمانه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیش آوردن گوسپند را جهت آزمندی آن نر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): عوّر الراعی الغنم؛ عرضها للضیاع و التلف. (اقرب الموارد). || دروغ گفتن و بازگشتن از آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازداشتن و برگردانیدن، یقال: عوره عن فلان؛ ای کذب عنهُ. و عورته عن الامر؛ ای صرفتهُ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آب نخورانیدن کسی که آب از تو خواهد. (از اقرب الموارد). || بینباشتن چشمه. (زوزنی). آگندن چشمه و مانند آن، یقال: عورت الرکیه؛ یعنی آگندم چشمه های آن را چندان که خشک شد آب او. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). با خاک پر کردن چشمه تا آنجا که آب خشک گردد. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «تعویر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید