معنی تعنیق
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بر زمین بلند و درشت رفتن و برآمدن بر آن. || بلند برآمدن سرین. || بالیدن شکوفهٔ خرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیک رطب شدن رسیدن غوره از قمع آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نومید کردن کسی را و بگردن کسی گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): و منه قوله صلی اللََّه علیه و سلم، لام سلمة رضی اللََّه عنها ماکان ینبغی لک ان تعنیقها؛ ای تأخذی بعنقها و تعصریها و تخیبها من عنقه خیبه و روی تعنکیها (من تعنیک و هو المشقة و التعنیف) و لو روی بالفاء لکان وجهاً. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعنیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر