معنی تعلیم کردن

معنی تعلیم کردن

4 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) آموزانیدن. آموختن چیزی را به کسی. بیاگاهانیدن : زلف تو کیست که او بیم کند چشم ترا یا کئی تو که کنی بیم کسی را تعلیم. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). در وزیری نکنی جز همه حرّی تلقین در ندیمی نکنی جز همه رادی تعلیم.فرخی. ترا به روز عطا دادن و به روز وغا سخا کند تعلیم و هنر کند تلقین. فرخی (دیوان ص ۲۹۶). گر تو خواهی که حج کنی پس از این این چنین کن که کردمت تعلیم.ناصرخسرو. در دبستان نسواللََّه کرده ام تعلیم کفر کاولین حرف است لا مولی لهم بر دفترم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۴۹). خواهی که پنج نوبت الصابرین زنی تعلیم کن ز چار خلیفه طریق آن. خاقانی (ایضاً ص ۳۱۱). مرا تا عشق تو تعلیم کردند دل و جانم به غم تسلیم کردند.نظامی. گهی بر نامرادی بیم کردن گهی مردانگی تعلیم کردن.نظامی. یکی از فضلا تعلیم ملکزاده همی کردی. (گلستان). روزگاری تعلیمش کرد، مؤثر نبود. (گلستان). مرا تعلیم کن پیرانه یک پند.(گلستان). بخردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن.(بوستان). و رجوع به تعلیم و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تعلیم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید