معنی تعلیم دادن

معنی تعلیم دادن

5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص مرکب) آموزانیدن. بیاگاهانیدن. آموختن چیزی بکسی : تشریف ضربت او ارواح وحشیان را تعلیم شکر دادی هنگام انفصالش.خاقانی. خری را ابلهی تعلیم میداد.(گلستان). نشست و خاست بعاشق که میدهد تعلیم اگر نباشد در بزم آن نگار سپند. صائب (از آنندراج). تعلیم ناز چند دهی چشم مست را دل آنقدر ببر که توانی نگاه داشت. اختری یزدی (ایضاً). کاش یک حرف وفا نیز بگوش تو زدی آنکه چندین به تو تعلیم ستمکاری داد. سنجر کاشی (ایضاً).

کلمات هم‌قافیه با «تعلیم دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید