معنی تعصب کردن
5 بازدید
[ تَ عَ صْ صُ کَ دَ ] (مص مرکب) جانب داری کردن. طرفداری شدید کردن. حمایت بدون چون و چرا کردن. عصبیت کردن : گفت ای مردک خدا در حق تو چندان لطف نکرده است که تو در حق خانهٔ او چنین تعصب می کنی. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص ۱۴۷). رجوع به تعصب شود.
کلمات همقافیه با «تعصب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر