معنی تعسف
8 بازدید
[ تَ عَ سْ سُ ] (ع مص) بر بیراه رفتن. (زوزنی). بیراه رفتن و خمیدن از راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیراه رفتن. (غیاث اللغات). به یکسو شدن از راه. (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی). || آغاز سخن کردن با تکلف و بی هدایتی و درایتی. (از اقرب الموارد): و اعتقاد من دربارهٔ او حمل بر تکلف و تعسف نکند. (تاریخ قم ص ۵). || حمل کلام بر معنی که بر آن دلالتی ظاهر ندارد. (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی). || ستم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ستم کردن و انصاف ندادن. || گرفتن چیزی بناحق. || بدون تدبیر و رویه کاری کردن. (از اقرب الموارد). || بر فوت چیزی ملول شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تعسف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سف» برای سرودن شعر