معنی تعسعس
6 بازدید
[ تَ عَ عُ ] (ع مص) بوییدن بوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بوییدن چیزی. (از اقرب الموارد). || به شب شکار جستن گرگ و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکار جستن گرگ به شب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعسعس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عس» برای سرودن شعر