معنی تعریش
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) حمله کردن و سپس سر برداشتن و دهن گشادن خر: عرش الحمار برأسه تعریشاً؛ حمله کرد خر پس برداشت سر را و گشاد دهن را. || درنگ نمودن در کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیوسته افروخته ماندن هیزم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || وادیج بستن رز را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بنا ساختن از چوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ساختن سقف خانه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): جوشن و خود است مر چالیش را وین حریر و برد، مر تعریش را.مولوی. در مدت دو ماه سراسر بازارها به تعریشات پاکیزه و تسقیفات رایق سر بپوشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۴۳۹). || بر تخت یا بر کوشک بردن. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تعریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر