معنی تعریس
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تعویه. (تاج المصادر بیهقی). در آخر شب فرود آمدن، هذا اکثر بخلاف اعراس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). || ستون قرار دادن خانه را. (از اقرب الموارد).[ تَ ] (اِخ) لیلةالتعریس؛ شبی که آن حضرت در آن بخواب رفتند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اللیلة التی نام فیها الرسول. (اقرب الموارد): مصطفی بیخویش شد زان خوب صوت شد نمازش از شب تعریس فوت.مولوی.
کلمات همقافیه با «تعریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر