معنی تعذیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ثابت نشدن کسی را عذری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عذر بدروغ آوردن. (زوزنی). عذر آوردن. (آنندراج). || مبالغه کردن در عذر کسی. (از اقرب الموارد). || دمیدن سبزهٔ رخسار غلام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مو بر عذار کودک برآمدن. (از آنندراج). دمیدن موی بناگوش پسر. (از اقرب الموارد). || به عذره بیالودن. (زوزنی). آلودن چیزی را به پلیدی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به عذره یعنی به سرگین آلودن چیزی را. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ناپدید کردن نشان سرای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مهمانی ختنه ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طعام جهت ختنه و بنای خانه پختن. (آنندراج). || به مهمانی ختنه خواندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || تقصیر کردن. (زوزنی). تقصیر کردن و سستی کردن در کار. (دهار). تقصیر کردن در کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوتاهی کردن در کاری بعد از کوشش. (از اقرب الموارد). تقصیر کردن. (آنندراج). || دروش کردن چشم شتر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال: عذر عین بعیرک؛ ای سمه بغیر سمة بعیری لیتعارف من ابلنا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زخم کردن گوش شتر از برای نشان. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تعذیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر