معنی تعذیب
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) عذاب دادن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). در شکنجه کشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به رنج افکندن. (از اقرب الموارد). شکنجه کردن. (آنندراج). شکنجه و عذاب و عقوبت و آزار. (ناظم الاطباء): طوطی را به چه تهمت چنین تعذیب و تشدید فرمودی. (سندبادنامه ص ۹۹). هرکه به تأدیب دنیا، راه صواب نگیرد به تعذیب عقبی گرفتار آید. (گلستان). بعضی از ودایع او پیش یکی از تجار ظاهر شد و او را بدین سبب به انواع تعذیب و تسبیب فراگرفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۳۶۰). || بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بازداشتن از چیزی. || حبس کردن چیزی. || علاقه قرار دادن تازیانه را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعذیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر