معنی تعدد
6 بازدید
[ تَ عَ دْ دُدْ ] (ع مص) زیادت آمدن در عدد. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). زیاده از هزار بودن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هم یتعددون علی الف؛ ای یزیدون علی ذلک فی العدد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) در فارسی امروزین افزون از یک. عدد بسیار. و متعدد و فراوانی و بسیاری. (از ناظم الاطباء). کثرت. بسیاری. چندتائی.
کلمات همقافیه با «تعدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر