معنی تعجز
6 بازدید
[ نَ عَ جْ جُ ] (ع مص) برنشستن بر عجز شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بر کونستهٔ ستور نشستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). برعجز شتر نشستن، چنانکه تسنم بر کوهان سوار شدن است. || ادعای عجز کردن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعجز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جز» برای سرودن شعر