معنی تعبیه کردن
7 بازدید
[ تَ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) آماده کردن و آراستن. (ناظم الاطباء). آراستن لشکر. آرایش جنگی. آماده کردن لشکر و سامان آن را: بامدادان حرب غم را تعبیه کن لشکری اختیارش بر طلایه افتخارش بر بنه. منوچهری. بازآمدند تا آن صحرا... و پیاده و سوارهٔ خود تعبیه کرد و میمنه و میسره و قلب و جناحها... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۵). اکنون یا ظفر ما را باشد یا به شمشیر کشته شویم و تعبیه کردند و هر یکی از ایشان پادشاه زاده ای بود که به مردانگی مثل نداشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۶). سپاه حق را چون دولت تو تعبیه کرد کمین گشاد ز هر جانبی طلیعهٔ داد. مسعودسعد. لشکری تعبیه کنی که به جنگ کوه صحرا کنی و صحرا غار.مسعودسعد. || حیله کردن. فریفتن. بکار بردن حیله و فریب در کسی : حاجبش را طغرل که وی را عزیزتر از فرزندان داشتی بفریفتند بفرمان سلطان و تعبیه ها کردند تا بر وی مشرف باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۰). قاید منچوق را تعبیه کرده و از وی بازاری ساخته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۴). || مقرر نمودن و نصب کردن و محکم نمودن. (ناظم الاطباء). جای دادن. قرار دادن. متمکن کردن. استوار کردن : و درست آن است که... مادهٔ او [ دندان ] اندر استخوانها که دندان از وی برآید تعبیه کرده ست و آماده نهاده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). در جسم خاک تعبیه کرده است باد و روح گویی که باد چون دم عیسی مریم است. انوری (از آنندراج). پس روزی قرصی چند ساخت و پلپل و سپندان در آن تعبیه کرد. (سندبادنامه ص ۱۹۲). و هر کس که به کاشان ... رسیده باشد ... داند که علوهمت ... تا چه حد بوده است و بر قدرت باری تعالی استدلال کند که جهانی در جوانی و عالمی در عالمی و بهشتی در سرشتی... تعبیه تواند کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۲۲). در تنش جست و یافت آن دو گهر تعبیه کرده در میان کمر.نظامی. چون بلیناس به بلاد جبل رسید به شهر قم طلسمی از بهر دزدی کردن تعبیه کرد. (تاریخ قم ص ۸۷). و رجوع به تعبیه شود.
کلمات همقافیه با «تعبیه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر