معنی تعبیه شکستن
6 بازدید
[ تَ یَ / یِ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) نامرتب کردن و تغییر دادن. (ناظم الاطباء): بر آن سو تعبیه زان گونه بشکست که مهر رایگان شد دست بر دست. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تعبیه شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر